تبلیغات
داستان های شگفت انگیز - زندگی نامه عارف کامل کربلایی احمد تهرانی

زندگی بدون گناه


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سینا .د
تاریخ:سه شنبه 19 دی 1391-11:48 ق.ظ

زندگی نامه عارف کامل کربلایی احمد تهرانی

مرحوم کربلایی یادگار مادری به نام بتول بود که در خوی مردانگی و دلیری، شهرت زیادی داشت. شاید یکی از وجوه رشد فرزند، در این سلوک پر از مرارت و ملامت، همان مادر رشید و نترس تهرانی بود، که توانست رمز عاشق بودن و حیدری زیستن را با شیره جانش، در کام این بچه بچشاند.

پدرش علی اصغر نام داشت؛ و از کاسب های قدیمی تهران بود. کل احمد آقا، همیشه برای وی طلب مغفرت می کرد و دیگر هیچ نمی گفت.

کل احمد آقا، در اصل بزرگ شده محله پاچنار، حوالی میدان اعدام بود؛ و رسم و راه زندگی را در همان کوچه و پس کوچه های تهران قدیم آموخت.





                            ادامه داستان در ادامه مطلب..... در روایتی آمده است که: « تستحب عرامه الصبی فی صغره، لتکون حلیما" فی کبره. ثم قال: ما ینبغی الا ان یکون هکذا »
« شایسته است که کودک در هنگام خردسالی بازیگوش باشد، تا در بزرگسالی صبور و شکیبا گردد.»

خود ایشان نیز در این باره می فرمودند:
« نفس من از همان کودکی خیلی چموش بود و عجیب لگد می زد. همین نفس جسور بود، که هر لحظه بار مرا سنگین و سنگین تر می کرد.»

کل احمد آقا، در مورد آن دوران می فرمودند:
« من در ایام کودکی، آنقدر شرور بودم که هر اتفاقی که در محله مان رخ می داد، و سر هر کسی که می شکست یا هر کتک کاری که در کوچه می شد، اول همه در خانه ما را می کوبیدند. گویا می پنداشتند که هر بلایی که اتفاق می افتد، زیر سر احمد است.
بعضی وقتها که پدرم از جواب دادن و راضی کردن مردم فارغ می شد، خسته و آشفته به سراغ من می آمد و فریاد می زد: کی می شود که تو ازدواج کنی و من از دست تو خلاص شوم؟!»

گاهی اوقات که سر تعریف باز می شد؛ و سخن از آن دوران به میان می آمد، کل احمد آقا با لبخندی شیرین و چهره ای شرم زده می فرمودند:
« اگر روزی دعوا نمی کردیم و با بچه محله ها بزن و بکوبی نداشتیم، آنروز برایمان نحس بود. آنقدر در مدرسه از دست من عاصی شده بودند که برای مهار کردنم، مبصری کلاس را به من واگذار کردند، تا شاید بدان واسطه مقداری آرام شوم!»

گاهی بعضی افراد از کل احمد آقا می پرسیدند که رمز موفقیت شما در سلوک چه بوده است؟ ایشان نیز در پاسخ می فرمودند:
« نفس من خیلی بی باک و لاابالی بود. هیچ نفسی را به چموشی نفس خود ندیدم. بخاطر همین هم فشار برزخی من بسیار زیاد بود. باید قدرتی پیدا می شد تا این اسب چموش را آرام کند.
مخالفت با این نفس غدار، خیلی از باب ها را برایم باز کرد.

نکته جالب در اینجاست که مرحوم کل احمد آقا، شاید از معدود اشخاصی بودند که به جماعت بزهکار و جاهل پیشه، با دیدی مثبت می نگریستند؛ و هیچ احدالناسی را به خاطر فساد ظاهر و گناهانش، مذمت نمی کردند. علی الخصوص که برنامه طغیان و ارتکاب گناه، در فواصل عهد جوانی صورت گرفته باشد.
لذا همیشه می فرمودند:
«انسان گناهکار، در ذاتش گوهر محبت را داراست. یعنی در باطن همه، نور ولایت نهفته است. هر کسی قلبا" اهل بیت علیهم السلام را دوست دارد.
اگر هم از سر غفلت، گناهی از وی سر زند، همان ولایتش دستش را خواهد گرفت و همان اکسیر محبت، توبه اش خواهد داد. خداوند بیش از این حرفها که فکر می کنیم، وهاب است.»

و صد البته که این مسئله و طرز تفکر کل احمد آقا، ریشه در همان تجربه شخصی ایشان داشته است. یعنی همان چموشی کودکانه و سرکشی ایام جوانی، که تا پانزده سالگی در وی رخنه کرده بود؛ و درست پس از ملاقات با اولیای حق و تجلی محبت الهی در خزانه دلش، به نور معرفت و محبت مبدل گردید.

محبت قلبی به اهل بیت - ع

کل احمد آقا در خصوص این جریان نهفته می فرمودند:
« چهار ساله بودم که وقتی با پدر و مادرم به دیدن دسته عزاداری حضرت سید الشهدا علیه السلام می رفتیم، به محض دیدن دسته و علم و کتل امام حسین علیه السلام، دیگر خودم را گم می کردم از همان طفولیت، اسم امام حسین علیه السلام دلم را با خود می برد. و چیزی را به شیرنی امام حسین علیه السلام نمی شناختم.
همیشه در بین دسته عزاداری گم می شدم. شبی نبود که پدر و مادرم در میان کوچه و بازار به دنبالم نگردند. اصلا" قوت و اراده ای در خود نمی دیدم. دسته که می رفت من هم می رفتم.»
اما هنوز این محبت، درکنار آن چموشی ها و ناسازگاری ها جهتی نداشته و به بلوغ شایسته خود نرسیده بود.

یادی از عارف بزرگ حاج محمد صادق تخته فولادی

در کتاب مصباح الشریعه از حضرت صادق علیهم السلام منقول است که می فرمودند: ( اطلب مواخاه الاتقیاء و لو فی ظلمات الارض و ان افنیت عمرک فی طلبهم، فان الله لم یخلق افضل منهم علی وجه الارض بعد النبیین علیهم السلام و ما انعم الله تعالی علی العبد بمثل ما انعم به من التوفیق بصحبتهم).
« پیوسته در جستجوی دوستی با پرهیزگاران و حق پرستان باش! هر چند که در ظلمات زمین پنهان باشند؛ گرچه زندگی خود را بر سر این کار بگذاری. زیرا خداوند متعال پس از پیامبران، آفریده ای عزیزتر و برتر از پرهیزگاران و حق پرستان بر روی زمین خلق نکرده است. و خداوند هیچ نعمتی همچون توفیق همنشینی با آنان را به بنده اش عطا نکرده است.»

چه بسا دیده ایم و خوانده ایم در احوالات اولیایی که در ابتدا، کوچکترین انسی با حضرت حق نداشتند؛ و دربارگاه ملکوتی باریتعالی منزلتی نیافته بودند؛ و ناگهان پس از ملاقاتی شگفت با حکیمی عارف، قلبشان منقلب شده؛ و سراچه دل را به آشیانه قاصدان وحی تبدیل کرده اند.

شرح زندگانی عارف جلیل القدر حاج محمد صادق تخته فولادی ، استادحاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، نیز بر این سبیل و طریق رقم خورده است. بر آن گونه که ناقلان گفته اند، در ابتدای امر این رنگرز اصفهانی جهالت و عیاشی را سرمشق امور خویش قرار داده و با هم چیز و همه کس مأنوس و آشنا بود، مگر یاد حضرت دوست.



روزی از روزگاران که بر اساس عادت مألوف و همیشگی برای عیش و نوش و خوش گذرانی، و به همراهی دوستانش، به خارج شهر می رفت، در محله تخته فولاد با پیری به نام بابا رستم بختیاری برخورد می کند که سر در جَیب مراقبت کشیده و از غیر دوست، دیده عنایت و طمع بریده است.

آن جماعت غافل، از روی مزاح و تفرج، با وی در می آمیزند، و بساط بذله و شوخی را می گسترانند، اما زمانی که پاسخی دلچسب از آن پیر فانی دریافت نکردند، مأیوس شده و سر در راه خویش گرفته و بازگشتند.
اما در همان لحظه بابا رستم، سر بر می آورد و خطاب به محمد صادق می گوید: « عجیب جوانی هستی! حیف از تو و جوانی تو! ...»
این کلام، آنچنان حاج محمد صادق را مشوش و منقلب می کند، که فکر دیار را از سر بریده و سه روز و سه شب در برابر آن پیر منزوی، زانوی ادب زده و ساکت و سر بزیر بر جای می ماند و هیچ نمی گوید.
نَفَس پیر حقیقت مآبی چون بابا رستم، سنگ آذرین سینه جوان را به گوهری آتشین مبدل کرد. به گونه ای که تا چند سال پس از آن ماجرا، حاج محمد صادق تخته فولادی به درجاتی می رسد که علمای آن دوران برای بهره گیری از نفس روحانیش، ساعتهای زیادی را در انتظار به سر می بردند، تا لحظه ای را هر چند اندک و ناچیز، از معنویات آن پیر فرزانه بهره مند گردند.

نخستین استاد

نخستین استاد و رهبر کل احمد آقا، بنا بر آنچه از آن یاد می کردند، روحانی جلیل القدری بنام سید یحیی سجادی بود.
بزرگی که از او کمتر یادی به میان آمده است . کل احمد آقا، شروع حرکت خویش را بواسطه عنایت و نَفَس ولایتی ایشان دانسته و در این خصوص می فرمودند:
« پانزده ساله بودم که شبی، عمویم دستم را گرفت و به مسجد سید عزیزالله برد. ماه رمضان بود و روحانی بسیار خوش منظری بنام سید یحیی در آنجا منبر می رفت.
در همان شب اول که پای منبر او نشستم، کار تمام شد و مُهر جنون را بر پیشانی من کوبیدند.
هر کلامی که از دهان سید یحیی بیرون می آمد، وجود مرا به آتش می کشید. آن لحظه ای که سخن می گفت، مرا در پای منبرش می سوزاند. آقا سید یحیی، سوختن را به من آموخت؛ و در اصل، او بود که مرا راه انداخت.»

کل احمد آقا، پیرامون سخنانی که درباره سید یحیی داشتند، خاطره ای را از ایشان بیان می نمودند که ظرافتی بیاد ماندنی در خود نهفته داشت. ایشان می فرمودند:
« روزی سید یحیی بر روی منبر فریاد زد:
ایها الناس، قوم یهود بعد از موسی علیه السلام گفتند که، عزیر پسر خداست. مسیحیان نیز بعد از عیسی علیه السلام گفتند که، مسیح پسر خداست.
اما این امت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمان، بعد از هزار و چهار صد سال، آنقدر پیشرفت کرده اند که می گویند پول خود خداست.! »


درگذشت استاد

« وقتی سید به رحمت ایزدی واصل گشت، بازار تهران مثل روز عاشورا تعطیل شد؛ و جمیع اهل بازار و کسبه و طلاب، برای تشیع جنازه وی آمده بودند.
در میان تشییع جنازه، پرده ها کنار رفت و سید را در عالم معنا مشاهده کردم که هیچ اعتنایی به این جمعیت نداشت.
بعد سید سرش را بلند کرد و گفت: این جماعت را می بینی؟ اینها فقط دنبال دنیای خودشان هستند. و سپس دوباره سرش را به زیر انداخت.»



ملاقات با جناب شیخ رجبعلی خیاط

کل احمد آقا، در این باره می فرمودند:
« بعد از مرگ آقا سید یحیی، در مغازه ای شاگردی می کردم. روزی به کار مشغول بودم که شخص نورانی و وارسته ای که همان شیخ رجبعلی خیاط بود، وارد مغازه شد .
فرمود: داش احمد، چرا به جلسات ما نمی آیی؟
من هم در جواب، این دو بیت شعر را به عرض رساندم که:
دل گفت: مرا علم لدنی هوس است / تعلیم نما، اگر تو را دسترس است!
گفتم: که الف، گفت: دگر هیچ مگو! / در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

شیخ فرمود: یعنی چه؟
عرض کردم: ما آمده ایم تا مظهر جمیع صفات و اسمای الهی شویم، که مجموعه همه آنها الله است.
حکمت و مقصود از آمدن ما در این خلاصه می شود که مظهر الله بشویم و بس.
شیخ یک نگاهی به قد و بالای من انداخت و گفت: جل الخالق! دنبال من بیا! و ما را هم با خودش برد.



خصوصیات اخلاقی جناب شیخ

گاهی که از کل احمد آقا در خصوص شیخ و حالاتش سراغ می گرفتند، ایشان در پاسخ می فرمودند:
« شیخ یعنی سخاوت، انسانیت....، صفت او در خدمت به فقرا، عجیب بود. همین مقدار بگویم که شب ها از فکر فقرا، بیخوابی می کشید.
بارها به دوستانش می گفت: جیب من و شما یکی است و فرقی نمی کند. هرگاه که پول احتیاج داشتید، من در اختیار شما هستم و تعارف نکنید.
بارها و بارها می دیدم که به خاطر مردم گریه می کند و برای رفع حاجاتشان چله می نشیند.
یک صفت عجیبی که در شیخ ظاهر بود و در کمتر کسی دیده می شد، این بود که اگر کسی را در حال معصیت می دید، در گوشه ای می نشست و ساعتها به حال وی گریه می کرد و پیش خدا ریش گرو می گذاشت، تا شاید خداوند از سر تقصیرات آن شخص بگذرد.

زمانی که عملکرد خلق الله را می دید، دلش می سوخت و گریه کنان می گفت: رفقا، این میوه ای توحیدی را ببینید که چگونه در دام این دنیا می پوسند؟! چرا خداوند ولیش را نمی رساند، تا مردم اینگونه غرق در خودشان نشوند؟


نصیحت استاد

ایشان می فرمودند:
« بعد از اولین ملاقات با جناب شیخ، قرار بر آن شد که به جلسه ایشان برویم. وقتی به خدمتشان رسیدیم، ایشان رو به قبله نشسته و مناجات می خواندند.
جناب شیخ عادت داشت که در ضمن دعا خواندن و مناجات، جملاتی بگوید که تنها اهلش آنرا دریافت می کردند.
من هم در همان جلسه، پشت سر ایشان نشستم و با وی هم نوا شدم.
در میان دعا، شخصی وارد مجلس شد که در ظاهر، هیچ شباهتی با دیگر شاگردان شیخ نداشت.
ریشهایش را تراشیده بود و با کلاه و لباس مخصوصی وارد مجلس شد. من هم در همان حال و هوای جوانی با خود گفتم که این شخص، با این سر و وضع، اینجا چه می خواهد؟
درست به محض آنکه این مطلب در ذهنم خطور کرد، شیخ مناجات را رها کرده و با صدای بلندی فرمودند: تو به ریشش چه کار داری؟
اگر ریشش را تراشیده، در ازای آن دو صفت خوب دیگر دارد، که ریش داری مثل تو، از آن بی بهره است.
پس مال اون به تو می چربد ... و دوباره مناجاتش را ادامه داد.»





مژده رحمانی

کل احمد آقا خود در خصوص دوران جوانی و ایامی که در خدمت جناب شیخ بودند می فرمودند:
یک بار در همین احوالات بودم، که شیخ با شتاب به سوی من آمد و فریاد زد: داش احمد، به خودت ببال! که خدا، خودش را هم روزی تو کرد. بگو دیگر چه می خواهی؟ و گریه کنان برگشت.»


تذکر استاد

کل احمد آقا، قبل از ملاقات با آسید یحیی، کفش زنانه می دوخت. سر کارگر کارگاهی بود و آن شغل نیز، بهره مادی خوبی برای او داشت. اما روزی از روزها، آقا سید یحیی، در حالی که کل احمد آقا هنوز شغل خود را به وی نگفته بود، بر روی منبر فریاد زد که: « آهای کسی که کفش زنانه می دوزی، اگر زنها، با این کفشهایی که تو برایشان درست کرده ای، به مجالس گناه رفته و در برابر نامحرم جلب توجه کنند، تو در گناه آنان شریک هستی.»

کل احمد آقا می فرمودند:
« من هم به محض آنکه این دستور را از سید یحیی شنیدم، همانجا آن کار را کنار گذاشته و به سراغ کفاشی مردانه رفتم؛ و دوباره از صفر شروع به کار کردم.»


مرحوم میرزا تقی

یکی از اولیا و اوتاد نابغه زمان که در هیچ دفتری سخن از مقامات و حالات وی به میان نیامده است، جناب آقا میرزا تقی بود، که گاهی در همان محله های تهران او را آمیرزا تقی خان خطاب می کردند.
شخصیت وی بسیار عجیب و منحصر به فرد بود میرزا عجوبه ای بود که هر کسی او را نشناخت و به درجات معنویش واقف نگشت. او از اولیایی بود که در لباس فقر و گدایی، به جهانی طعنه زد؛ کل احمد آقا درباره ایشان می فرمودند:
« در تمام عمر، کسی را در توحید مطابق میرزا سراغ نداشتم. میرزا آنقدر در ریاضت و فشار مادی بسر می برد که مجبور بود، شب ها را تا صبح در کوچه و خیابان سپری کند؛ و تا پایان عمر، از نعمت زن و فرزند محروم بود. فقر آنقدر بر میرزا سیطره دشات که لباسهایش از فرط کهنگی، بدن نما شده بود.»

کل احمد آقا در خصوص نحوه آشنایی و اولین برخوردشان با میرزا نقل می کردند که:
« مدتی پس از آشنایی با جناب شیخ، در امامزاده داوود علیه السلام آمیرزا تقی را ملاقات کردیم. یکی از شاگردان شیخ، میرزا را به من نشان داد و گفت: این هم، لنگه شیخ است.

پس از مدتی، در مسجد آیت الله شاه آبادی، میرزا را دوباره ملاقات کردم. ایشان زمانی که مرا دید، فی البداهه و بی هیچ مقدمه ای پرسید:
فلانی، در چه حالی؟
در جواب ایشان گفتم: اگر با او باشم، خوشم.
میرزا نیز فرمود: ان شاء الله ، می بینم که هستی.»




منش اولیا

یکی از وجوه شیفتگی مرحوم کل احمد آقا نسبت به میرزا، دیدگاه رفیع و سعه صدر آن بزرگوار، در برابر آفرینش و تقدیرات عالم هستی بود.
نگرشی که تنها برگرفته از مقام تسلیم و عبودیت اولیای مخصوص خداوند است.
ایشان در این خصوص می فرمودند:
« میرزا مرد عجیبی بود. هر چیزی را لو نمی داد و بسیار رندانه عمل می کرد. من خیلی به احوالاتش افسوس می خوردم؛ و از اوضاع پریشان و درهم ریخته او بسیار ناراحت بودم.
تا آنکه یک روز بعد از نماز، به همراه ایشان از مسجد بیرون آمدیم. وقتی که کفش هایمان را با هم به زمین انداختیم. ناگاه میرزا در برابر چشمانم غیب شد و همان لحظه، در آن طرف خیابان خود را به من نشان داد.
او با این کار می خواست به من بفهماند، که قدرت های زیادی دارد، اما مصلحت و تقدیر خداوندی بر آن واقع شده است، که شب ها را در کنار خیابان بخوابد؛ و روزها را نیز به دوره گردی سپری کند.
در مجموع خیلی مرد فوق العاده ای بود و نظیر نداشت.»

کل احمد آقا می فرمودند:
« میرزا در فقر عجیبی سیر می کرد. آنقدر بیچاره بود که کسی حتی به چشم گدا نیز در او نظر نمی انداخت. هر از چند گاهی، به صورت اتفاقی کسی به او کمکی می کرد.
یک روز که به حال نزار و بیچارگی او افسوس می خوردم؛ و از شدت فشار مادی او در درون احساس ناراحتی می کردم، پرده ها کنار رفت و در عالم معنا مقام رفیعی را به من نشان دادند که همگان حسرت آن مقام و درجه را می خوردند. در همان حال به من الهام شد، که این مقام را برای کسانی قرار داده شده که به میرزا کمک می کنند و به او خیر می رسانند. »


اوضاع خانوادگی

از سخنان کل احمد دریافته می شد، که خانواده ای نسبتا" تجمل گرا داشته، که تنها آرزویشان در این خلاصه می شد، که یگانه پسرشان، برای خود تاجر بزرگی شود.
اما زمانی که مشاهده کردند که نوباوه دلبندشان روزها را در گوشه ای از مغازه، آرام می نشیند و به دور از هیاهوی اهل دنیا، دیوان حافظی در دست گرفته، لاجرم از او و آینده اش مأیوس شده و با وی قطع رابطه کردند.


سفر به کربلا

ایشان در این باره می فرمودند:
« در آن روزها شوق حضرت سیدالشهدا علیه السلام جانم را می سوزاند؛ و دلم برای حرمش پر می زد.
ولی پولی نداشتم، تا با آن عازم کربلا شوم؛ و خیلی لحظات ناراحت کننده ای بود. در همان ایام حضرت سیدالشهدا علیه السلام به من عنایتی فرمودند که باعث شد فردای آن روز ، مقدمات سفر فراهم گشته و عازم حرم آسمانی حضرت شوم.»

سفر اول ایشان به کربلا و نجف شش ماه و سفر دوم سه ماه و سفر سوم یک ماه به طول انجامید؛ و نیک مشاهده می شد که تا پایان عمر شریفشان، در حسرت سفری دیگر به سر می بردند؛ و انتظار فرج و گشایشی دوباره را در دل می پروراندند.


هجرت به قم

جناب کل احمد با تسلیم به مشیت الهی برای ادامه زندگی بار سفر بسته و عازم قم می شوند و طی سی سالی که در قم ساکن بودند، غیر از اداره مجالس اهل بیت - ع - و تربیت شاگردان اهل دل، به کار دیگری مشغول نبوده و تمامی هم و غم ایشان معطوف به این امور بوده است.
یکی از روحانیون ارادتمند ایشان نقل می کردند که بعد ازظهر اغلب روزها، کل احمد آقا به همراهی گروهی از دوستانشان، به مدرسه فیضیه آمده و در کنار حوض مدرسه می نشستند؛ و جمعی از طلاب علاقمند نیز دور ایشان حلقه زده و سوالات خود را با ایشان در میان می گذاشتند.
یکی از همان روحانیون می گفت: طلبه ها سؤالاتی از ایشان می پرسیدند، که پاسخ دادن به آنها احتیاج یه یک سری مطالعات گسترده، در زمینه های مختلفی چون فلسفه و اصول و عقاید داشت.
اما کل احمد آقا، با چند بیت شعر ساده و چند جمله شیرین کوچه بازاری، آنچنان این معضلات فکری را حل می کردند، که حیرت همگان را بر می انگیخت و هر چند دقیقه یکبار، صدای احسنت احسنت طلبه ها، فضا را مجذوب خود می کرد.

وفات

جناب کربلایی احمد در بستر بیماری


کل احمد آقا ، پس از هشتاد سال تنها و مهجور و خسته در این بیغوله بی مروت دنیا، که الحق اسمی به غایت با مسمی بر خود دارد، دار فانی را وداع گفت .

خود در این باره می گفت:
« برات مرگ را برای سالیانی پیش پیچیده بودند. اما شب موعود، ورق برگشت و امر شد که باز هم بمانم . فقط از او می خواهم، تا دیگر این بار به وعده اش وفا کند، که ذائقه ام بی اندازه از این دنیا تلخ شده است.»

و همین گونه نیز واقع شد، یعنی قبل از آنکه پشت پا به این دایره بی اقبال زده و به دیار باقی بشتابد، به همسر مهربان و انیس لحظات دلتنگی و خستگی هایش، این مهم را بشارت داده و فرموده بود که:
« تا دو ماه بعد، عازم سفر آخرت خواهم شد؛ و در این زمان باقی مانده، خداوند درهای بلا و بیماری را بر من می گشاید.»

و همان گونه که نوید این وقایع را داده بود، در دو ماه پایانی عمر بالاخره، در تاریخ 8/11/1379 در بیمارستان خاتم الانبیاء علیها السلام تهران و در حالی که هفت روز آخر عمر را حتی یک قطره آب هم ننوشیده بود، با لبی تشنه، همانند ارباب تشنه لبش حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، به دیار لقا و بقا شتافت و اکنون تربت پاک بی ریای او، در قبرستان شاهزاده احمد بن قاسم در قم محل تجلی و نور افشانی است.


پس از وفات

در تاریخ 13/5/1381 درست یک سال و نیم پس از درگذشت کل احمد آقا، یکی از اعیان قم به نام ارباب تقی فرهادی مفتخر، به رحمت خدا رفت.
بنا بر آن شد که ایشان را در یکی از قبرهای بستگانشان، دقیقا" در پایین پای کل احمد آقا، به خاک بسپارند.
به شهادت گروهی از نزدیکان آن مرحوم، زمانی که قبر آقای فرهادی را برای مراسم تدفین آماده می کردند، ناگهان دیواره مقبره کل احمد آقا فرو ریخت؛ و مقداری از پیکر پاک ایشان نمایان شد؛ و به یکباره همگان با جنازه ای سالم و با طراوات روبرو شدند. شاهدان آن منظره، با شگفتی تمام می گفتند که کفن و جنازه کل احمد آقا، آنقدر تازه و سالم نشان می داد که گویی همن روز دفن شده است؛ و به هیچ عنوان، نشانی از کهنگی و فرسودگی در خود نداشت.
یکی از حاضرین می گفت که من حتی انگشت های پای ایشان را هم که به هم بسته شده بود، به وضوح مشاهده کردم؛ و عظمت و بزرگی این مرد، مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد.
برادر مرحوم فرهادی نیز می گفت: لحظاتی قبل از دفن برادرم، زمانی که ما برای اتمام کارها، به داخل قبر رفتیم، باز مقداری از دیواره مقبره سوراخ شد و کفن کل احمد آقا را در کمال طراوات و تازگی مشاهده کردیم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


Viagra levitra
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 09:03 ب.ظ

Excellent postings. Kudos.
viagra cheap uk age to buy viagra where to purchase viagra online buy viagra with prescription buy viagra generic viagra online purchase how to get viagra online is it illegal to buy viagra online can i buy viagra without prescription viagra buy online
Buy cialis
شنبه 18 فروردین 1397 10:10 ب.ظ

Incredible loads of useful info!
import cialis buying cialis in colombia cialis generic tadalafil buy buy online cialis 5mg buy cialis uk no prescription cialis dosage recommendations cialis venta a domicilio canadian cialis tadalafilo cialis 20mg preis cf
Buy generic cialis
جمعه 3 فروردین 1397 12:34 ق.ظ

Really plenty of helpful knowledge!
generic cialis soft gels interactions for cialis canadian discount cialis generic for cialis cialis pills boards cialis 200 dollar savings card generic cialis review uk canadian discount cialis purchasing cialis on the internet cialis qualitat
Melvin
جمعه 17 آذر 1396 06:19 ق.ظ
This design is spectacular! You most certainly know how to keep a reader amused.

Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Wonderful
job. I really enjoyed what you had to say, and more than that, how you
presented it. Too cool!
best psychic medium reading
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:41 ب.ظ
Hmm هر کس دیگری با مشکلی با تصاویر در بارگذاری این وبلاگ است؟
من سعی میکنم بفهمم مشکلش چیه؟
این وبلاگ است. از تمامی پیشنهادات به خوبی قدردانی خواهد شد.
confidential std test
دوشنبه 20 شهریور 1396 06:32 ق.ظ
این پست به کاربران اینترنت برای تنظیم وب سایت جدید یا حتی یک وبلاگ از ابتدا کمک خواهد کرد
پایان.
psychic phone reading
دوشنبه 20 شهریور 1396 06:03 ق.ظ
سلام، من وبلاگ خود را با استفاده از گوگل حتی به دنبال یک موضوع مرتبط، وبلاگ خود را کشف کردم
به نظر می رسد عالی است من آن را در Google خودم نشانه گذاری کرده ام
بوک مارک ها
سلام، فقط به وبلاگ شما از طریق گوگل تبدیل شده و آن را در اختیار شما قرار می دهد
این واقعا آموزنده است. من میخواهم برزیل را تماشا کنم
اگر این اتفاق می افتد در آینده به قدردانی خواهم شد.
بسیاری از افراد می توانند از نوشتن شما بهره مند شوند. به سلامتی!
free std testing near me
دوشنبه 20 شهریور 1396 05:34 ق.ظ
چیزهای عالی اینجا من خیلی خوشحالم که پست شما را با هم همخوانی می کنم.
خیلی ممنونم و منتظر تماس با شما هستم.
لطف میکنید نامهای برایم بفرستید؟
cheap telephone psychics
دوشنبه 20 شهریور 1396 03:47 ق.ظ
افراد تحصیلکرده در مورد این موضوع دشوار است، با این حال، به نظر میرسد که شما میدانید که در مورد آن صحبت میکنید!
با تشکر
Can you increase your height by stretching?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:25 ب.ظ
Hmm is anyone else having problems with the images on this blog loading?

I'm trying to figure out if its a problem on my end or if it's the blog.
Any feedback would be greatly appreciated.
erraticgrandeur5.exteen.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:06 ب.ظ
Hello! This is my first visit to your blog! We
are a collection of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us valuable information to work on. You have done a outstanding job!
free token generator chaturbate
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:05 ب.ظ
Nice blog! Is your theme custom made or did you
download it from somewhere? A design like yours with a few simple tweeks would really
make my blog jump out. Please let me know where you got your design.
Thanks a lot
Rich
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:56 ب.ظ
I quite like reading a post that can make people think.
Also, thanks for allowing for me to comment!
Can stretching help you grow taller?
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:38 ق.ظ
Hi there, I do believe your site could possibly be having browser compatibility
issues. Whenever I take a look at your site in Safari, it looks fine however, if opening in IE, it has some
overlapping issues. I merely wanted to give you a quick heads up!

Apart from that, wonderful site!
vernettamonjaras.weebly.com
جمعه 6 مرداد 1396 09:56 ب.ظ
Have you ever thought about publishing an ebook or
guest authoring on other blogs? I have a blog based upon on the same topics you discuss and would
love to have you share some stories/information. I know my readers
would enjoy your work. If you're even remotely interested, feel free to shoot me an e-mail.
What causes painful Achilles tendon?
جمعه 6 مرداد 1396 07:12 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a author for your
site. You have some really great posts and I feel I would be a good asset.

If you ever want to take some of the load off, I'd absolutely love to
write some content for your blog in exchange for a link back to mine.
Please shoot me an email if interested. Thank you!
Merri
جمعه 16 تیر 1396 07:46 ب.ظ
This is a topic that is near to my heart...
Best wishes! Exactly where are your contact details though?
curvedunificati95.exteen.com
یکشنبه 21 خرداد 1396 11:00 ق.ظ
I used to be able to find good information from your blog articles.
tisaharthun.bravesites.com
یکشنبه 21 خرداد 1396 09:24 ق.ظ
If you are going for finest contents like myself, just go to see
this site everyday as it gives quality contents, thanks
ClemmieMismit.bravesites.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 05:12 ب.ظ
What's up it's me, I am also visiting this website daily, this web page is truly
nice and the users are genuinely sharing nice thoughts.
std testing centers
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:20 ق.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که
صدایی مناسب اصل آیا نه نشستن خوب با من
پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف
شما در واقع قادر به من مؤمن
اما تنها برای کوتاه در حالی که. من با این حال
مشکل خود را با جهش در منطق و شما خواهد را سادگی به پر همه کسانی معافیت.
در این رویداد شما در واقع
که می توانید انجام من را بدون شک تا پایان در گم.
Jewel
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:10 ق.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wanted to say that I've really enjoyed browsing your blog posts.
In any case I'll be subscribing to your feed and I hope
you write again very soon!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر